غیبت صغری

درباره زمان آغاز این غیبت دو نظر وجود دارد، :

  • تولد امام زمان؛

شیخ مفید (م۴۱۳ ق) در کتاب الارشاد، معتقد است غیبت کوتاه‌تر آن حضرت از زمان تولد ایشان شروع شده و تا زمانی که رابطه شیعیان با ایشان از طریق نمایندگان و واسطه‌ها نیز قطع می‌شود، ادامه می‌یابد.[۱] طبرسی (م۵۴۸ ق) نیز بر اساس همین نظر مدّت غیبت صغرا را هفتاد و چهار سال ذکر کرده است؛[۲]

سید محمد صدر معتقد است از آنجا که تعیین نواب اربعه پس از وفات امام حسن عسکری صورت گرفته و وجه تمایز زمان غیبت صغرا و غیبت کبرا نیز وجود همین نواب است که تنها در زمان غیبت صغرا، عهده‌دار ابلاغ پیام‌های حضرت بوده‌اند لذا غیبت صغرا از زمان وفات امام حسن عسکری و تعیین اولین نایب خاص آغاز می‌شود.[۳] این نظر مورد قبول اکثریت علمای امامیه است.[۴]

جامعه شیعه در دوران غیبت صغرا

ناآگاهی مردم از فرزند امام عسکری

در زمان امام حسن عسکری(ع) مشهور شده بود که شیعیان در انتظار قیام فرزند او هستند.[۵] به همین جهت، دستگاه عباسی تلاش می‌کرد او را یافته و دستگیر کند. از این رو امام عسکری پسر خویش را به کسی جز چند تن از خواص اصحاب و خویشان نزدیک نشان نداد و معرفی نکرد.[۶] لذا هنگام شهادت امام، (جز همان عده) کسی از وجود فرزندی برای آن حضرت خبر نداشت.[۷]

از سویی از آنجا که امام عسکری به خاطر شرایط سیاسی، در وصیت‌نامه خود تنها از مادر خویش نام برده بود، در یکی دو سال اول پس از رحلت ایشان، برخی شیعیان معتقد بودند که در غیبت امام زمان، وی به نیابت عهده‌دار مقام امامت است.[۸]

بلافاصله پس از شهادت امام، خواص از اصحاب به ریاست عثمان بن سعید عمری (متوفی بین ۲۶۰ تا ۲۶۷ق.) به جامعه شیعه اعلام کردند که امام عسکری فرزندی از خود به جا نهاده که اکنون جانشین ایشان و متصدی مقام امامت است،[۹] عبدالله بن جعفر حمیری می‌گوید: از عثمان بن سعید عَمری درباره نام جانشین امام عسکری(ع) پرسیدم. عمری پاسخ داد: شما از اینکه نام ایشان را بپرسید، نهی شده‌اید، چراکه سلطان (خلیفه وقت) چنین می‌پندارد که امام عسکری هیچ پسری از خود بر جا نگذاشته و میراث او نیز (بین مادر و برادر و خواهرش) تقسیم شده است. اگر اسم او برده شود، آنها در صدد یافتن او برمی‌آیند. پس از نام او نپرسید.[۱۰]

  • سرگردانی در تشخیص امام

با وجود روشنگری اصحاب خاص امام عسکری، جامعه شیعه عملا در وضعیت نابسامان قرار گرفته بود و بسیاری از شیعیان عراق و بین‌النهرین، با پیشامد وضع جدید، سر در گم شده بودند و نمی‌دانستند چه باید کرد.[۱۱] برای نمونه، شیعیان پس از شهادت امام عسکری فردی را به مدینه فرستادند تا درباره وجود فرزند آن حضرت تحقیق کند، ظاهرا به این دلیل که در آن زمان گفته شده بود فرزند ایشان توسط پدر به آن شهر فرستاده شده است.[۱۲] همچنین نقل شده است که ابوزید احمد بن سهل بلخی دانشمند نامی معاصر دوره غیبت صغری، در جستجوی امام خود، از خراسان به عراق رفت و چند سالی در آنجا در طلب امام بود.[۱۳]

در این میان در خود بیت امامت نیز دودستگی افتاده بود. حُدیث مادر امام عسکری و حکیمه عمه ایشان، از وجود و امامت فرزند امام عسکری هواداری می‌کردند، ولی تنها خواهر آن حضرت که غیر از جعفر، تنها فرزند بازمانده از امام هادی و شاید خواهر تنی جعفر بود، از جعفر پشتیبانی می‌کرد.[۱۴]

شیعیانی که در مقامات عالیه دولتی و متصدی مشاغل مهم بودند نیز در این ماجرا دو دسته شده بودند. برای نمونه خاندان نوبخت از وجود و امامت فرزند امام عسکری(ع) پشتیبانی می‌کردند و عثمان بن سعید و پسرش را در مقام نیابت آن حضرت به رسمیت می‌شناختند.[۱۵]

انشعابات در جامعه شیعه

بحران رهبری در این دوره چنان سنگین بود که حتی عده‌ای، از مذهب خود دست برداشته، به سایر فرقه‌های شیعی و غیر شیعی پیوستند.[۱۶]

دسته‌ای نیز رحلت امام عسکری را نپذیرفتند و ایشان را مهدی دانستند، گروهی امامت سید محمد فرزند امام هادی(ع) را پذیرفتند و امامت امام عسکری را منکر شدند.[۱۷]

در این میان بسیاری از شیعیان و فرقه‌هایی چون فطحیه،[۱۸] جعفر را که ادعای جانشینی می‌کرد٬ به عنوان امام به رسمیت شناختند[۱۹] جعفر مدعی میراث امام حسن عسکری‌(ع)، شد.[۲۰] با تحریک او خلیفه٬ خانه امام را برای یافتن فرزند ایشان جستجو کرد و یکی از کنیزان امام حسن عسکری‌(ع) را زندانی نمود.[۲۱] او پذیرفت سالانه بیست هزار دینار به یکی از کارگزاران عباسی رشوه دهد تا امامت او را تأیید نماید.[۲۲]

ولی علی رغم وجود این اختلافات، اکثریت شیعه به امامت حضرت حجت بن الحسن (عج) گرویدند و همین جریان بعدها رهبری اصلی شیعیان امامی را بر عهده گرفت و در قرن چهارم به صورت شیعه اثنی عشری باقی ماند. شیخ مفید گزارش کرده است که در سال ۳۷۳ق هیچ فرقه‌ای غیر از امامیه دوازده امامی باقی نمانده است؛ یعنی کسانی که امامت فرزند امام حسن عسکری را که هم‌نام رسول خدا(ص) است، پذیرفته و به حیات و بقای او تا روزی که با شمشیر قیام کند، یقین دارند.[۲۳]

نقش توقیعات امام زمان در تثبیت تشیع

در این شرایط توقیعاتی از سوی امام زمان(عج) صادر شد که برخی از آنها به اثبات امامت خویش مربوط می‌شد. استدلالی که امام زمان (عج) در این توقیعات، برای اثبات امامت خویش مطرح کرده‌اند، تأکید بر استمرار راه هدایت الهی از زمان حضرت آدم تا زمان امام حسن عسکری و خالی نبودن زمین از حجت الهی است. ایشان همچنین سه معیار برای تشخیص امام از مدعیان امامت معرفی نموده‌اند: عصمت، علم و تأیید الهی. اشاره‌ای به یکی از این توقیعات سودمند است:

  • ابن ابی غانم قزوینی و گروهی از شیعیان در مورد جانشین امام حسن عسکری اختلاف کردند. ابن ابی غانم گفت ابومحمد(ع) درگذشته و جانشینی ندارد. شیعیان در این‌باره نامه‌ای به ناحیه مقدسه نوشتند و اختلاف پیش آمده را به اطلاع ایشان رساندند. جواب نامه با خط امام زمان چنین آمد:

بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند ما و شما را از گمراهی و فتنه حفظ کند… به من خبر رسیده است که گروهی از شما در دین اختلاف کرده و در مورد سرپرستان امور (امامان) خود به شک و سرگردانی افتاده‌اند. این امر ما را اندوهگین کرد، البته نه به خاطر خودمان بلکه به خاطر شما… آیا ندیدید چگونه خداوند از زمان آدم علیه‌السلام تا زمان امام پیشین برای شما پناهگاه‌هایی قرار داد تا به آنها پناه ببرید و پرچم‌هایی برافراشت تا به واسطه آنها هدایت شوید. هر گاه پرچمی ناپدید شد پرچمی دیگر پدیدار گردید و هر گاه ستاره‌ای غروب کرد ستاره‌ای دیگر دمید. وقتی خداوند، او [امام پیشین] را به سوی خود برد گمان کردید که خداوند متعال دین خود را باطل ساخته و سبب میان خود و خلق خود را قطع کرده است. هرگز چنین نبوده و تا زمانی که قیامت برپا شود و امر خداوند سبحان آشکار گردد نیز این گونه نخواهد شد. امام پیشین علیه‌السلام در حالی درگذشت که سعادتمند بود و کاملا به روش پدرانش عمل کرد و وصیت او و دانش او و جانشین او در ماست و کسی جز ستمگر گنهکار بر سر مقام او با ما نزاع نمی‌کند.[۲۴]

ارتباط شیعیان با امام

سازمان وکالت

شرایط بحرانی که ائمه(س) در زمان عباسیان با آن روبه رو شدند، ایشان را واداشت تا ابزار جدیدی را برای ارتباطات با شیعیان و اعضای جامعه خود جستجو کنند. مآخذ شیعه امامیه حاکی از آن است که حضرت صادق(ع) امام ششم شیعیان، نخستین امامی است که نظام زیرزمینی ارتباطات (التنظیم- السری) را در جامعه خود به کار گرفت[۲۵] در زمان امام حسن عسکری(ع) نیز امام از طریق وکلای خود با شیعیان در ارتباط بود.

نواب اربعه

نوشتار اصلی: نواب اربعه

با غیبت امام مهدی(ع) این احتمال می‎رفت که شیعیان دچار سردرگمی شوند و مسأله تداوم امامت به فراموشی سپرده شود. برای مقابله با انحرافاتی از این قبیل، ضرورت داشت ارتباط شیعیان با امام خود به یک باره و به طور کامل قطع نشود از این رو نواب اربعه از سوی امام معرفی شدند تا مسئوليت اداره امور شيعيان را با هدايت و دستورات مستقيم ایشان عهده‎دار شوند.[۲۶]این سفرا عبارت بودند از؛

سفرا، وظایفی مشخصی داشتند که پیش از این توسط امامان انجام می‌گرفت، تا آنان را از فشار سیاسی عباسیان مصون دارند. به ویژه که اعتقاد عموم امامیه این بود که امام دوازدهم کسی است که حکومتها را (ستمکاران را با نیروی مسلحانه) سرنگون می‌سازد (القائم بالامر لازالة الدول)[۲۷]

آنان باید نام و محل زندگی امام را نه تنها از دشمنان، بلکه از شیعیان نیز مخفی دارند. در عین حال باید وجود مبارک امام را برای هواداران مورد اعتماد حضرتش به اثبات رسانند. چنان که وقتی از نخستین سفیر پرسیده شد آیا جانشین امام یازدهم را دیده است؟ وی تأیید کرد که آن حضرت را رؤیت کرده است، ولی افزود که مردم از اینکه از نام او جویا شوند منع شده‌اند، زیرا اگر حکومت نام او را کشف کند می‌کوشد تا آن حضرت را دستگیر کنند.[۲۸]

نخستین سفیر، همچنین معتمد عباسی را متقاعد کرد که امام یازدهم بدون جانشین دنیا را ترک گفته است.[۲۹] بدین سان بر اساس روایت کلینی٬ گویی امامیه را از تحقیری که در سراسر دوران امامان قبل از آن رنج می‌بردند٬ آزاد ساخته باشد.[۳۰]

سفیران تلاش می‌کردند شیعیان امامیه را از انشعابات بیشتر با اثبات امامت پسر امام عسکری(ع) مصون دارد. آنان روایت هایی را از پیامبر(ص) و ائمه نقل می‌کردند که دلالت داشت بر تعداد امامان شیعه و غیبت دوزادهمین آنها.[۳۱]

تلاش برای نفوذ بزرگان شیعه در دستگاه خلافت عباسی، مبارزه با غلات و مدعیان دروغین نیابت و وکالت و ساماندهی سازمان وکالت از دیگر اقدامات مهم نواب اربعه بود.[۳۲][۳۳]

دیدارهای مستقیم

همچنین ببینید: ملاقات با امام زمان

در برخی منابع حدیثی و تاریخی شیعه نام افراد و چگونگی ملاقات آنان با امام زمان در زمان غیبت صغری گزارش شده است. در میان این منابع می‌توان به الکافی کلینی، الغیبه شیخ طوسی، الارشاد شیخ مفید، کمال الدین شیخ صدوق، الخرائج و الجرائح راوندی اشاره کرد. مجلسى در روايتى اسامى ۲۶۵ نفر از كسانى كه در عصر غيبت صغرا به ملاقات حضرت شرفياب شده اند را نام برده است. [۳۴]

نام برخی از این دیدارکنندگان چنین است: ابراهیم بن عبده نیشابوری و خادم او،[۳۵] ابو الادیان خادم امام حسن عسکری(ع)،[۳۶] ابو سعید غانم هندی،[۳۷] ابو عبدالله بن صالح،[۳۸] ابو محمد حسن بن وجناء نصیبی،[۳۹] ابو نعیم انصاری زیدی،[۴۰] ابو علی محمد بن احمد بن حماد مروزی محمودی،[۴۱] ابو هیثم دیناری.[۴۲][۴۳]

ابراهیم بن ادریس می‌گوید: امام(ع) را پس از درگذشت امام عسکری(ع) دیدم که جوانی بالغ و رشید شده بود و دست و سرش را بوسیدم.[۴۴]

پایان دوره غیبت صغرا

نوشتار اصلی: غیبت کبرا

بنابر اجماع علمای شیعه بعد از درگذشت علی بن محمد سمری چهارمین نایب خاص حضرت مهدی(ع)، در سال ۳۲۹ق غیبت صغری به پایان رسیده و غیبت کبری آغاز شده است. در این دوران باب نیابت خاصه و وکالت از طرف امام مهدی مسدود است و تا روز ظهور، نایب خاصی در میان شیعه نخواهد بود.

وضع شیعیان در اواخر غیبت صغری

در سال‌های پایانی دوران غیبت صغری، تشیع در شهرهایی از ایران و از جمله در قم و آوه گسترش یافته بود و از سویی، شیعیان، منصب‌هایی حکومتی به دست آورده بودند که قدرت خاندان نوبخت در بغداد‌ نمونه‌ای از آن است.[۴۵] در نیمه اول قرن چهارم با به قدرت رسیدن سلسله آل بویه در ایران و استیلای آنان بر بغداد و خلافت عباسی و به قدرت رسیدن آل حمدان در شام، وضع سیاسی به طور بی‌نظیری به نفع شیعه تغییر کرد و رجال شیعه چنان در همه مناصب و مقامات حکومت جا گرفتند و نفوذ اجتماعی آن مذهب، در چنان حدی بالا رفته بود که مورخان غربی امروز، آن قرن را «قرن شیعه» می‌خوانند.[۴۶]

در همین دوره بود که دفاعیه‌هایی چون الامامة و التبصرة من الحیرة اثر علی بن بابویه در تثبیت باورهای امامیه نوشته شد و سیر تدوین این کتاب‌ها در سال‌ها و سده‌های بعد با آثاری همچون کتاب الغیبه اثر محمد بن ابراهیم نعمانی و کمال الدین اثر شیخ صدوق استمرار یافت و بدین ترتیب، شیعه دوران غیبت صغری را با استواری پشت سر گذاشت و وارد دوران غیبت کبری شد.

منیع:

https://fa.wikishia.net/

دیدگاه خود را بنویسید:

فوتر سایت