
غیبت صغری
غیبت صغری
شیخ مفید (وفات به سال ۴۱۳ قمری) در کتاب الارشاد و طبرسی (درگذشت به سال ۵۴۸ قمری) در کتاب اعلام الوری، چنین آورده اند که غیبت صغری حضرت مهدی (عج)، همزمان با تولد ایشان در سال ۲۵۵ هجری قمری آغاز گردیده و بر این مبنا مدت زمان آن برای ۷۴ سال بوده است. ولی در کتاب تاریخ الغیبه الصغری نوشته سید محمد صدر، شروع غیبت را از هنگام شهادت امام حسن عسکری (ع) در سال ۲۶۰ هجری ذکر کرده، که در این حالت مدت آن ۶۹ سال می باشد.
صاحب الزمان (عج) در دوران غیبت صغری توسط چهار نایب خاص خودشان به نامهای عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح نوبختی و علی بن محمد سمری با شیعیان و پیروان شان ارتباط داشته و به سوالات و برنامههای آنها رسیدگی می کرد. این امور شامل حوزههای اعتقادی، فقهی و مسائل مالی بوده است.
در ایام غیبت صغرای حضرت مهدی (عج) اشخاصی همچون احمد بن هلال کرخی، محمد بن نصیر نمیری و محمد بن علی شَلْمَغانی بر پایه دروغ و کسب خود را مدعی نیابت آن حضرت اعلام نمودند که صاحب زمان (عج) با ارسال نوشته و توقیعاتی این ادعا را رد و آنها را از خود راند.
وظایف و فعالیت های اساسی نواب خاص:
در حقیقت تعیین نایب های ویژه از جانب حضرت مهدی (عج)، به منظور ادامه و گسترش اقدامات از طریق وکلا و نمایندگان بوده است که از دوره پیشوای نهم امام جواد (ع) به شکل جدی صورت گرفت. پس از آن در دوران امامت امام هادی و امام حسن عسکری علیهمالسلام، این امر رشد و توسعه قابل توجهی یافت و در عصر حضرت قائم (عج)، به نهایت خود رسید. تکالیف و مسئولیتهای مهم نواب خاص را میتوان بدین شرح و بیان کرد.
پنهان داشتن نام و مکان امام:
با وجودی که استحقاق مشاهده حضرت حجت (عج) در زمان غیبت صغری جهت نواب خاص و تعداد انگشت شماری از شیعیان ممکن بوده و به ندرت دیدار و ملاقات هایی انجام می شد، لاکن به علت تنگنا و اختناق شدید سیاسی، هر کدام از نواب اربعه در دوران فعالیتشان مکلف بودند از به زبان آوردن اسم ایشان و آشکار کردن مکان اختفا آن حضرت ممانعت نمایند. چرا که با کوچکترین سهل انگاری و بی مبالاتی، جان حضرت مهدی (عج) در معرض خطر قرار می گرفت.
همه جزئیات و تدابیر مربوط به پنهان سازی و تدابیر پوششی، کاملاً با مدیریت و هدایت صاحب الزمان (عج) انجام می شد.
در یکی از روزها حضرت مهدی (عج) بداهه و بدون هیچ مقدمه ای که سوال را در این باره از ایشان پرسیده باشند، خودشان نوشته و توقیعی با عنوان محمد بن عثمان (سفیر دوم) به این محتوا صادر کردند:
«کسانی که از اسم [من] می پرسند، باید بدانند اگر سکوت کنند بهشت، و اگر حرفی بزنند جهنم [در انتظار آنان] است. چه، اینان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش می سازند و اگر از مکان آگاه شوند، آن را نشان می دهند.»
در یکی از روزها دو شخص از نامداران یاران امامت به نام های عبدالله بن جعفر حمیری و احمد بن اسحاق اشعری که در زمره شیعیان مشتاق و صمیمی امام بودند، در دیدار و ملاقاتی با عثمان بن سعید نایب اول صاحب الزمان (عج)، از او سوال کردند: تاکنون جانشین امام حسن عسکری (ع) را به چشم دیده است؟ او به آنها جواب مثبت داد. در ادامه آنها از نام آن حضرت سوال کردند، ولی عثمان از بیان آن اجتناب کرده و پاسخ داد:
«بر شما حرام است که در این باره پرسش کنید، و من این سخن را از پیش خود نمی گویم، بلکه این بدستور خود اوست، زیرا حکومت [عباسی] بر این باور است که امام عسکری (ع) درگذشته و فرزندی از خود باقی نگذاشته است، و به همین دلیل ارثیه او را بین کسانی تقسیم کردند که وارث آن حضرت نبودند[جعفر کذاب و مادر حضرت عسکری(ع)] و این موضوع با صبر و سکوت امام (ع) روبرو گردید، و اگر اسم امام فاش شود، مورد تعقیب قرار می گیرد. زینهار! زینهار! خدا را در نظر بگیرید و از این بحث ها خودداری کنید.»
مصادف با دوران قائم مقامی ابوالقاسم حسین بن روح، برخی اشخاص در مواجهه با ابوسهل نوبختی که از شیعیان صمیمی و مخلص بود، سوال کردند که از چه سبب تو برای این جایگاه تعیین نشدی و حسین بن روح برگزیده شد؟ او در جواب گفت:
«آنان که او را به این مقام برگزیده اند، خود داناترند. کار من برخورد و مناظره با دشمنان است. اگر من همانند حسین بن روح مکان امام را می دانستم، شاید اگر در فشار قرار می گرفتم، محل او را نشان می دادم، ولی اگر امام(ع) زیر عبای ابوالقاسم پنهان شود، چنانچه او را قطعه قطعه هم کنند، هرگز لباس خود را کنار نمی زند.»
سازماندهی وکلا:
همانطور که بیان شد اشخاص قائم مقام و نمایندگان محلی صاحب زمان (عج)، در دوران غیبت با مسئولیت های مختلف و حیطه اقدامات متعدد در مکان هایی که محل تجمع شیعیان بود قرار می گرفتند. با وجودی که در دوران رهبری دهمین و یازدهمین پیشوای مسلمین، چنین نمایندگانی اصولاً به واسطه اولین قائم مقام با امام (ع) ارتباط برقرار می کردند، ولی اصولاً شرایط ارتباط مستقیم با شخص امام نیز برای آنها فراهم می شد. ولی در زمان غیبت صغری توانایی ارتباط مستقیم با صاحب الزمان (عج) به طور کامل از بین رفت و نمایندگان رده دوم و سوم و محلی امام در سرزمین های مختلف، به ناچار تنها و تنها تحت نظر نایب خاص به انجام تکالیف پرداخته و مکاتبات، سوالات و مبالغ شرعی پرداختی از سوی شیعیان را به وسیله نایب خاص به پیشگاه حضرت مهدی (عج) ارسال می کردند. به طوری که در دوران قائم مقامی ابوجعفر محمد بن عثمان، فقط در منطقه بغداد تعداد ده نفر به مدیریت و مسئولیت او برای صاحب زمان (عج) فعالیت می کردند.
نواب خاص، در قبال اخذ مبالغی وجه نقد و یا اموال، قبضی ارائه نمی دادند، ولی شیعیان از نمایندگان رده دوم و سوم رسید دریافت می نمودند. به بیان شیخ طوسی در آخرین ایام زندگی محمد بن عثمان نواب خاص امام زمان (عج)، بنا به پیشنهاد او شخصی اموال مرتبط با امام را به حسین بن روح تحویل می داد و از او تقاضای رسید میکرد. در پی اظهار ناراحتی و شکواییه حسین بن روح از چنین جریانی، محمد بن عثمان امر کرد که هیچ قبضی از او درخواست نشود و در ادامه گفت: «هر چه بدست ابوالقاسم برسد، به دست من رسیده است.»
اخذ و توزیع اموال متعلق به امام:
هر کدام از نواب خاص صاحب الزمان (عج) در دوران قائم مقامی خود، مبالغ و داراییهای منتسب به امام را که شیعیان به طور مستقیم و یا به واسطه نمایندگان محلی پرداخت میکردند، تحویل گرفته و به هر راه و روشی که میسر بود، به دست امام زمان می رساندند و یا به فرمان آن حضرت آن را در جاها و فعالیتهای مشخصی مصرف می کردند.
در ایام پس از شهادت امام حسن عسکری (ع) عدهای از شیعیان ساکن در قم و گروهی دیگر از نقاط مختلف ایران، که به قصد پرداخت وجوه شرعی به سامرا وارد شده بودند، از شهادت آن حضرت اطلاع یافتند. این اشخاص دارایی هایی را از جانب شیعیان منطقه خود به همراه آورده تا به امام حسن عسکری (ع) ارائه دهند. زمانی که از هویت جانشین امام یازدهم پرس و جو کردند، برخی برادر امام یازدهم یعنی جعفر کذاب را به آنها معرفی نمودند. آنها جهت مشخص شدن صحت و سقم این ادعا، ابتدا مقدار مشخصات و محل پول ها را از جعفر سوال کردند تا بدانند که او از علم و دانش امامت برخوردار هست یا خیر؟ زمانی که جعفر در جواب به این پرسش عاجز ماند، از تحویل اموال به او اجتناب کرده و به ناچار با قصد مراجعه به سرزمین خود از شهر سامرا بیرون آمدند.
در خارج از شهر سامرا، فرستاده مخفی حضرت مهدی (عج) ایشان را به پیشگاه امام دوازدهم هدایت کرده و پس از شرفیابی به حضور حضرت مهدی (عج) بعد از آنکه آن حضرت، مشخصات و جزئیات همه پول ها و اموال را به آنها ارائه کرد، اموال و دارایی ها را به امام تحویل دادند. سپس صاحب الزمان (عج) فرمود:
«بعد از این چیزی به سامرا نیاورید. من شخصی را در بغداد معین می کنم، اموال را به او می دهید و توقیع توسط او صادر می گردد.»پس از آن بقیه الله اعظم نخستین نایب خود را به نام عثمان بن سعید تعیین کرده و او در بغداد به انجام تکالیف و مسئولیتهای خود مشغول شد.
پاسخگویی به سوالات فقهی و مشکلات عقیدتی:
حیطه اقدامات و وظایف نواب اربعه منحصر به آنچه تاکنون گفتهایم نبوده و گستره تکالیف آنها مشتمل بر پاسخگویی به همه انواع سوالات فقهی و شرعی، برطرف کردن مسائل اعتقادی و همچنین گفتگو و مباحثات علمی با هدف زدودن شک و گمان هایی که افراد مخالف آنها را ایجاد کرده و بدین طریق باعث سست شدن باور، اعتقاد و کمرنگ شدن عقاید دینی در شیعیان می شدند.
این مسئولیت ها و تکالیف را نواب خاص به واسطه تعالیم و آموزش هایی که از محضر امام زمان (عج) فرا گرفته و به سطوح بالای علمی دست یافته بودند، به عالی ترین شکل ارائه می کردند. با اندکی تحقیق و تفحص در عملکرد دوران نمایندگی این چهار قائم مقام، به جنبههای بسیط تلاش ها و دستاوردهای آنها در این موضوعات پی می بریم.
آنها از یک طرف سعی در بی اثر کردن اغواگری ها و بداندیشی ها در زمینه ی نفی وجود صاحب الزمان (عج) بوده، و در این جهت گاهاً ناچار می شدند تا گوشه ای از از ملاقات های پنهانی خود را با حضرت بقیه الله لاعظم اشاره کرده و در برخی مواقع نیز صاحب الزمان با ارسال توقیعی در آن حیطه، در کنار زدن شک و گمان ها کمک شایانی به آنها می نمود.
از طرف دیگر آن ها پرسش های فقهی و شرعی شیعیان را به حضور امام ارائه کرده و پس از دریافت جواب آن حضرت، آن را به مردم بیان می نمودند. برای مثال میتوان به توقیعی اشاره کرد که به وسیله محمد بن عثمان ارسال شده که در مضمون آن به سوالات اسحاق بن یعقوب در حیطه های مختلف، پاسخ کامل و جامعی ارائه شده بود. در عین حال توقیعی با شرح و تفسیر بسیار در جواب به نماینده اهالی قم به نام محمد بن عبدالله جعفر حمیری، ارسال گردید.
در کنار این اقدامات درمواقعی نواب خاص، مباحثاتی را با گروه های مخالف ترتیب داده که در طی این جلسات، آنها را مغلوب نموده و تصریح میکردند که این پاسخ ها را از امام زمان (عج) فرا گرفتهاند. برای نمونه حسین بن روح، در یک جلسه مناظره، در جواب به شخصی که با موضوع امام حسین (ع) شبهاتی مطرح کرده بود، به شکل مبسوط پاسخ داده و روز پس از آن با ایما به جواب مذکور، خطاب به یکی از شیعیان که تصور می کرد این مطالب منبعث از افکار و اندیشه شخصی او بوده، چنین گفت: «اگر از آسمان سقوط کنم و طعمۀ مرغان هوا شوم یا باد تندی مرا به محل دوری پرتاب کند، در نظرم بهتر از این است که در دین خدا رای و نظریۀ شخصی خود را اظهار کنم. مطالبی که دیروز شنیدی از حجت خدا (ع) شنیده شده است.»
در عین حال او در جواب به سوال شخصی از سخنوران آن زمان در زمینه علت به شهادت رسیدن حضرت موسی بن جعفر (ع) و سوال دوم که آیا امامان معصوم همگی با ضربه شمشیر و یا مسمومیت به شهادت رسیده اند و سوال سوم که وجه برتری حضرت فاطمه (س) در مقایسه با سایر دختران پیامبر اکرم (ص) چه بود؛ شرح مبرهن، شفاف و متقاعد کنندهای بیان کرده که موجب حیرت و ستایش علمای این حیطه گردید و در ادامه گفت: «در این باره پاسخی از این بهتر و کوتاهتر از کسی نشنیده ام.»
مبارزه با مدعیان دروغین نیابت:
در این میان مبارزه و پیکار با اغراق گران مذهبی، ادعاکنندگان کاذب فرقه ضاله باب، دروغ گویان مدعی نمایندگی و وکالت از حضرت صاحب الامر و برملا کردن سخنان جعلی آنها نیز در حیطه وظایف و مسئولیتهای نواب اربعه شامل می شد. در این میان عدهای از افراد گمراه، کج رو و منصب جو با طرح موضوعات نامعتبر و مهمل همچون مقام خدایی و معبودیت ائمه معصوم، جایگاهی برای خود در نزد مردم تشکیل داده و با عنوان صاحب زمان (عج) وجوهات شرعی مردم، همچون خمس و سایر پرداختی ها را اخذ می نمودند. این اقدامات شرایط نامساعد و چهره ناخوشایندی از شیعه در اذهان متصور کرده که با سو استفاده از نام امامان معصوم به نفع خود بهره برداری می کردند.
در دوران غیبت صغری در کنار مسائل طرح شده، اشخاص دیگری وجود داشتند که ادعاهای دروغین نمایندگی و فرستاده خاص صاحب الزمان (عج) را در بین مردم مطرح کرده و اموال و داراییهای متعلق به حضرت مهدی (عج) را در تملک و اختیار خود می گرفتند و در حیطه سوالات فقهی و اعتقادی پاسخ های انحرافی و دروغین ارائه می کردند. در این شرایط نواب خاص با رهبری و هدایت صاحب الزمان (عج) به مقابله و نبرد با آن ها رفته و در مواردی نسبت به مطرود نمودن و لعن آنها از طرف بقیه الله اعظم توقیعی صادر میشد.
از مدعیان دروغین نمایندگی می توان به ابو محمد شریعی، محمد بن نصیر نمیری، احمد بن هلال کرخی، ابو طاهر محمد بن علی بن بلال، حسین بن منصور حلاج و محمد بن علی شلمغانی اشاره کرد.
در گذشته شلمغانی در زمره حکمای شیعه بوده و کتابی نیز با عنوان تکلیف درج نموده بود. ولی سالها بعد فعالیت او به مرحله زیاده روی و گمراهی رسیده و اندیشه های آمیخته به کفر از خود ارائه می کرد که در این زمینه او بر دیدگاه حلول اصرار و پافشاری زیادی داشته و ادعا می کرد: «روح پیامبر اسلام (ص) در پیکر محمد بن عثمان (سفیر دوم) و روح امیر مؤمنان (ع) در کالبد حسین بن روح (نایب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه (س) در بدن ام کلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول کرده است.»
حسین بن روح، چنین دیدگاهی را کفر و الحاد به خدای یکتا شمرده و آن را در حیطه باور و اعتقاد پیروان مسیحیت در خصوص عیسی مسیح (ع) دانست. پس از آن، او را از جامعه و میان مردم طرد کرده و با رونمایی از اندیشه های منحرفانه اش او را در بین مردم و اقوامش بی اعتبار کرد. با در نظر گرفتن فعالیتهای ویرانگرانه شلمغانی در ذیحجه سال سیصد و دوازده قمری، حسین بن روح توقیعی در نفرین، کافر خواندن و مرتد شدن او صادر کرده و در نهایت در سال سیصد و بیست و سه قمری به هلاکت رسید.